Powered By Blogger

Sunday, November 8, 2009

cry

when they look you as a guilty pig!
when they took your documents as a shit!
when you feel yourself such a crazy donkey,
they treat you like a small monkey,
you just wanna say: I'm a Iranian!
وقتی که نگاهشان تورا به سان خوکی کثیف برانداز میکند و هویتت را همچون لکه ننگی به دست میگیرند با طعنه ای زهرآلود بر لب. وقتی احساس میکنی که خریت دیگران را بر تو خرده میگیرند و تو بازیچه دستان میمون بازانی شده ای که به سخره گرفته اند دارایی ات را؛ تنها میخواهی داد زدن که من ایرانی هستم! همین
وقتی دوستان و رفیقان و همه آنان که میبایست بسازند دیارت را هریک با سازی ناسازگار آواره شده اند، وقتی مردمان سرافراز روزگارانی نه چندان دور اکنون پادشاهانی گدا شده اند آنهم بدستان گدایانی که فضل پادشاهان را کرم میداشت! هریک کاسه گدایی بر دست روانه سرزمینی دگر شده ایم، گدای کدامین سرزمین شده ایم...سرزمین عزیزی که سرای گدایان شده است... و ما . . .کاسه در دست
و گدایان را بهتر از این نخواهند نگریست، چرا که گدا در هر لباسی و هر عنوانی که باشد، گداست و حال آنکه لباس و عنوانی نیز نیست برای ما ، که هر چه بوده به تاراج رفته و ماییم و این کاسه و این

No comments:

Post a Comment